خرید بک لینک

از دو دسته انسان متنفرم

۱_انهایی که کارها و شخصیت بقیه را کپی میکنند

۲_انهایی که کمتر از سنشان میفهمند

و۳_ انهایی که دقیقا جزو همین گروه بالایند کامنت میگذراند: آخ گفتی!

برچسب: نویسنده: پویان پورعلی تاريخ: دوشنبه 18 بهمن 1395 ساعت: 1:18

سلام خودم جان:) سلام کچل خان:) عح نه! لابد الان دیگر کچل نیستی! این جیگولک بازی ها و کچل کردن ها را گذاشته ای کنار نه؟! بزرگ تر شده ای؟ "مرد شده ای؟" جانه دلم!"مرد"شده ای؟ کچل یا مودارت خیلی هم فرقی نمیکند. راستش را بگو ان زیرمیرها چه میگذرانی؟افکارت کجایند؟چه خبر؟ خب این منم! توی ده سال پیش. چندین شب است دراز میکشم و برایت نامه مینویسم. خیلی دور برت ندارد که بزرگ شدی ها! نهههه! همه بزرگ میشن ولی تو بچه میمونی:)گاهی برایم بچگی کن.موقع ظرف شستن برقص. با گربه های خیابان گپ بزن. بلند بخند و بلند گریه کن. نکند هنوز هم همین قدر یاوه گو باشی ها! مطمعنم حالا سنجیده تر حرف میزنی[که اگر نمیزنی حسابت با کرام الکاتبین] هر چند از پیری میترسم اما کار ندارم خرمایی هایت چندتا سفید توی خودشان جا داده اند کار ندارم چه قدر فرق کرده ای یا کجای جهانی. ده سال پیش دوست داشتی افریقا و استرالیا را زندگی کنی وگذری هم به المان بزنی ولی این هم خیلی مهم نیست فقط توی چشم های من نگاه کن و بگو بهتری. بگو حال میانگینت خوش است بگو همان قدر که برایت نقشه کشیده بودم محکمی.و پشت خودت ایستاده ای. ببین منو؟ تو همه ای

برچسب: نویسنده: پویان پورعلی تاريخ: دوشنبه 18 بهمن 1395 ساعت: 1:18

بچه که بودم؛ تو ساختمونمون یه بچه ی هم سن من بود. اووووووو کلی خاطره داریم. نصف بیشتر بچگیمون باهم گذشت. تا ده سالگی بنده که ما خونمونو عوض کردیم. خانواده ها در حد همسایه های قدیمی هنوزم باهم ارتباط دارن. گاهی یه حال و احوالی از هم میپرسن شایدم چندسال یه بار همو ببینن. من و این دوستم از اخرین باری که همو دیدیم_یادم نمیاد کی بود_ تا الان هیچ ارتباطی نداشتیم. فقط در این حد که گاهی پروفایل تلگرامشو نگاه میکردم. چند لحظه پیش پیام داد که سلام و چطوری و اینا یکم که تعارف جرواجر(تیکه پاره) کردیم گفتم برنامه بذار ببینمت. تهههه هماهنگیامون رسید به اینکه بهمن نمیشه و افتاد برای اسفند. چنین ادمای سر شلوغی هستیم ما:||| خوشحالم میخوام ببینمش ولی دقیقا نمیدونم باید از چی حرف بزنم. خب!بیخیال!لابد یه جوری میشه دیگه! خیلی هم نباید کار سختی باشه فقط لازمه حواسمو جمع کنم. شاید بشه به عنوان یه دوست روش حساب کرد. حتی در حد یه پایه برای ددر دودور ها:) پ.ن : برنامه ی فردا مبنی بر روز پدر مادر کمپلت کنسل شد!! با مامان که بحثم شده، پدر هم که خونه نیست.نسی هم نیست که بریم خرید. فردا از پی هری پاتر ۸ روانه

برچسب: نویسنده: پویان پورعلی تاريخ: دوشنبه 18 بهمن 1395 ساعت: 1:18

صبح دیشب؛

یهنی امروز

اسمون خیلی خوش رنگ بود:)

ادامه مطلب گویای حال دیشب ما...

ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پویان پورعلی تاريخ: دوشنبه 18 بهمن 1395 ساعت: 1:18

اجازه عاغا؟ ما بغضمون گرفته. همایش به جهنم. ما میخواستیم بریم اون کافی نته! اجازه عاغا؟ تازه میخواستیم از سیستماش عکس بگیریم ، بکنیم تو چش و چال ملت !! بگیم ما نت گوشیمون فول انتن بودا ولی به عشق خاطره ها رفتیم کافی نت!دلتون بسوزه که ما چه خاطره هایی داریم… اگه به من باشه اون کافی نتو از رو زمین میکنم میذارمش زیر یه تنگ شیشه ای[درست مثل گل شازده کوچولو] اگه به من باشه از بوی اون کافی نت ادکلن میسازم شما نمیفمید چرا!! شمانمیفهمید! شما پشت سیستمای اون کافی نت لعنتی قهقهه نزدین،دستای عرق کردتون رو غلطک موس هاش نرقصیده شما یه علیرضا نداشتین که تو کل زندگیتون سر جمع ۴تا جمله هم حرف زده باشین ولی عزیز باشه. عزیزتر از خیلی از اونایی که ۴۰۰۰۰۰ جمله حرف زدین. عاغا اجازه؟ شما نمیفهمین من میخوام برم شمال که فقط برم کافی نت! شما نمیفهمید که حتی از بلاگفا بابت حذف ارشیوهامون ممنونم! اخه علیرضا کلن حذف کرده ولی ارشیوش تو اون سایته مونده. اونم از صدقه سر افتضاحی که بلاگفا بار اورد شما نمیفهمین یه عمر پول تو جیبی جمع کردن برا اینکه اخر هفته ها تو سرمای زمستون و گرمای تابستون بعد یه ربع پیاده روی برسی

برچسب: نویسنده: پویان پورعلی تاريخ: دوشنبه 18 بهمن 1395 ساعت: 1:18

خیلی هم کار زشتی میکنید که بی خبر هم تماس با من رو پلمپ میکنید هم همه ی نظراتتون بسته اس هم یه پست رمز دار میذارین هم یهو ناپدید میشین! هیچم معلوم نیست دارم راجب شما صحبت میکنما علی اقا:/ الان من فک میکنم تقصیر منه:/ بس که همه اتیشا از گور من بلند میشه :| هر چند منطقا من نباید مقصر باشم ولی خب… حالا اصن ولش کن! اصل اینه که خیلی هم کارتون زشته! کار فوطمح هم خیلی زشت بود!درسته دیری نپایید ولی رو دلم مونده بود بگم:/ [با یه عقرب ابانی کینه ای رو به رو هستید!] الان من فردا صبح پاشدم در هر سه بلاگمو تخته کوفتم نگید چراها! نگید!

برچسب: نویسنده: پویان پورعلی تاريخ: دوشنبه 18 بهمن 1395 ساعت: 1:18

یعنی اب دستتونه بریزید پای گلدون

برید رایوبلاگی ها !

یعنی من امشب غشششش کردم

دمشون گرم

خداشون قوت:)


پ.ن:کاش یکی صدای قهقهه هامو ظبط میکرد .خیلی چسبید!


پ.ن۲:عاغا! چجوری عنوان کنم که خییییییلی لذت بردم از شنیدنش خب؟! برای یک منه پشت صحنه دوست واقعا جذاب بود.

برچسب: نویسنده: پویان پورعلی تاريخ: دوشنبه 18 بهمن 1395 ساعت: 1:18

کسانی که از قرون وسطا (مجاز از ارام وحشی ۲ ) با ما همراه بودن،به طور کامل با پروسه ی پست های ثابت اشنایی دارن. از اونجایی که حس توضیح و اینا نیست میریم تو عمق مطلب بقیه هم با این سبک پست ها اشنا میشن:-D [ضمیمه کنید نویسنده یک عدد فراخ است ] إهم إهم! همیشه این پست ها دنباله دار بوده و گاهی چندین ماه رو یک مبحث مانور دادیم. این بار اما یه کار جذاب ؛ شاید داعمی و تا ابد!(به قول محسن چه اغراق خامی!!!) ماهی یک بار شمارو به پست های دکتر صخی مهمان میکنیم:-D شما هم اگر میل مشارکت داشتید با تمرکز پست رو دنبال میکنید بعد از این که یک هفته پست ثابت بود،یه روز از هفته ی بعدش ازمون میگیریم! :) اگر استقبال زیاد باشه من حتی پایه ازمون انلاین و جایزه به برنده ها نیز هستم.[و شرط بندی نیز] اگر هم استقبال چندانی نشد الکی وقتمو برای سوال طرح کردن نمیگیرم:-D:| خالاصه قبولی کنکور خود را به ما بسپارید با ازمون های ما … عح نه ببقشین! هیچ ربطی هم به کنکور هیچ مقطعی نداره. ولی توصیه هاییست بس مفید برای سلامتمان. بی شک منابع هر مطلب هم درج خواهند شد تا خیالتان از بابت صحت انها راحت باشد پ.ن:همه سعیم را میکنم

برچسب: نویسنده: پویان پورعلی تاريخ: دوشنبه 18 بهمن 1395 ساعت: 1:18

هیچی لذت اور تر از این نیست که خسته بیای خونه

ناهار بخوری

و بشینی تک تک بلاگایی که قبل از ناهار لود کردیو چک کنی

دو تا پست خوب بخونی و غرق در لذتشون چشمات سنگین شه...

و بازم درکمال خیرگی به تایپ کردن ادامه بدی:)

لینک دو پست مذکور به صورت خصوصی برای صخره ارسال خواهند شد:) باشد که یادت نرود:)

برچسب: نویسنده: پویان پورعلی تاريخ: دوشنبه 18 بهمن 1395 ساعت: 1:18

سالها بعد تاریخ مینویسند

دنسری مدتها تمرین نکرده بود،یک شب که خواست شولدر فریز بزند

از صدبار نود و هفت بار عوض شولدر، کله ملق زد!

یک بار هم روزی عضلات دو سر بازویش تاب بازی کرد و جلو عقب شد:|

بعد از مدتی هم یادش افتاد ادم تازه کار روی فرش فریز نمیزند:|

سالها بعد در تاریخ مینویسند گو اینکه حسرت شولدر فریز را به گور خواهد برد و همچنان کله ملقش را خواهد زد!


+پ.ن : قراره تو لمس شولدر بزنم:)

برچسب: نویسنده: پویان پورعلی تاريخ: دوشنبه 18 بهمن 1395 ساعت: 1:18

صفحه بندی